مرد بلوچی در حالی که آنفولانزای خوکی گرفته بود از سرکار به منزلش بر میگردد
مرد بلوچی در حالی که آنفولانزای خوکی گرفته بود از سرکار به منزلش بر میگردد
آن مرد که نور محمد نام داشت با انگشتر سنگ یاقوتی که در دست داشت در منزل را به صدا در میآورد
همسرش که با بچه هایش در حال تماشای شبکه هامون تلویزیون بود صدای در به گوشش رسید پاشد و در را باز کرد

نورمحمد جان وارد منزلش میشود همسرش از اینکه شوهرش این ساعت روز از سرکار به منزل برگشته حیران شد و از اون پرسید:

چرا امروز زود برگشتی خونه؟؟؟؟؟؟
ان مرد از حال خرابش به همسرش گفت که تپ و لرز هست و پوش پوش دارد و آنفولانزا گرفته هست و برای چند روز مرخصی دارد
نور محمد بیوس به سمت مبل خونه میرود و آنجا می نشیند

همسرش که طاقت بیماری و سرما خوردگی نور محمدش را نداشت تصمیم گرفت پرستارش شود براش چند تا شربت اورد با مقداری دارو دوا بلوچی

نور محمد بخاطر پرستاری صحیح همسر و از بس دارو های گیاهی بلوچی و شربت خورد روز به روز حالش بهتر و بهتر شد

او در حالی که رو مبل نشسته بود و عطسه میکرد پسرش را هم ویروسی کرد و پسرش مریض شد و ویروس اش در منزلشان پخش شد

همسر نور محمد ، این ده روز از بس پرستاری شوهر و بچه هایش را کرد و برای انها سوپ و دارو بلوچی درست کرد خسته و بی حال شد..

مرض و بیماری نور محمد همسرش را گرفت و چیزی نگذشت که علایم بیماری اش خفیف شد و کارهای روزمره اش در منزل را نتوانست به خوبی انجام دهد
شوهرش نورمحمد از این حال و احوال همسرش خسته میشود

و به همسرش گفت :
چه مرگته تو ؟ نه غذات خوب بود نه چایی درست کردی !!!!
همسرش در حالی که بغض در گلویش بود از جایش پاشد و با همان حال برای شام غذا درست کند …
